خرید بک لینک

درباره سایت

مردی که خودش نبود

آخرین مطالب

امکانات وب

اگه از من بپرسن بیشترین چیزی که درباره زنها یاد گرفتی چی هست، قطعا می گم اونها خوب بلدن به آهسته ترین و مداوم ترین شکل ممکن، طوری که هیچ کس متوجه نشه، برینن توی اعصابت !

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

بعضی از زنها تصمیم میگیرن دنبال مرد ها برن. بعضی از زنها تصمیم می گیرن دنبال آرزو هاشون برن.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

یک روزی برای آخرین بار توی اون کوچه ها بازی کردیم، اما هیچ کدوممون نفهمیدیم این آخرین بارمونه.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

دنیای بعضیامون انقدر کوچیکه که همیشه آدمها ازش بیرون میرن و خیلی کم پیش میاد آدم جدیدی پا بذاره تو دنیامون.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

تازه میدان ... آدمهایی که میوه ها رو بر انداز میکنن و فروشنده هایی که مثل پادشاه پشت میوه ها نشستن. یکم جلوتر ... بازار قدیمی که منو شدیدا یاد walking dead میندازه... سرچشمه ... آدمهای درمانده ، کلیه

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

پدر اون اواخر تا یک نوزاد میدید می گفت: این ها اومدن تا ما بریم. این روزها عجیب این حرف تو مغزم وول میخوره.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

از من بعیده که انقدر واژه ها رو فراموش کنم و منظورم رو به عجیب ترین شکل ممکن بیان کنم!

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

ماجرای یک روز ادای آدم فنی در آوردن من و سر و کله زدن با پکیج و دود کش و ... آخرش این شد که : ایشی ور ایش بیلنینه ، بیر چورکده اوستونده ! 50 تومن پیاده شدم سر هیچ و پوچ!

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

حتی وقتی گریه هم می کنه ، از دور چهار دست و پا میرم سمتش و همزمان میگم "دارم میام بخورمت!" می خنده و به چپ و راستش نگاه می کنه تا راه فرار پیدا کنه... فکر می کنم یکی از شیرین ترین لحظه های زندگیم دقیقا همون لحظه هست.

برچسب: نویسنده: لیلا شاکری تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 1:31

صفحه بندی